به تو می اندیشم

 

چیست در خلوت خاموش کبوترها؟ چیست درکوشش بی حاصل موج؟

چیست در خنده ی جام  ،

که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری ؟

نه به ابر ... نه به آب ... نه به برگ ... نه به این آبی آرام بلند ...

نه به این خلوت خاموش کبوتر ها ...

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام ...

من به این جمله نمی اندیشم !!!

من مناجات درختان را هنگام سحر ... رقص عطر گل یخ را با باد ...

نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه ... صحبت چلچله ها را با صبح ...

نبض پاینده ی هستی را در گندم زار ...

گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل ...

همه را میشنوم ... میبینم ...

من به این جمله نمی اندیشم ...

به تو می اندیشم ای سرا پا همه خوبی ...

تک و تنها به تو می اندیشم ...

تو بدان این را ... تنها تو بدان ... تو بیا ...

تو بمان با من تنها تو بمان ...

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب ...

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند ...

اینک این من که به پای تو در افتادم باز ...

ریسمانی کن از آن موی دراز ...

تو بگیر ... تو ببند ... پاسخ چلچله ها را تو بگو ...

قصه ی ابر هوا را تو بخوان ...

تو بمان با من تنها تو بمان ...

در دل ساغر هستی تو بجوش ...

من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست ...

 

 

آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش !!!

/ 3 نظر / 18 بازدید
مهسا

وبلاگت قشنگه.مرسی که سرزدی.بازم بیا.خوشحال میشم[گل]

Milad

wooooooooow چه قدر زیبا [قلب]